| خشت اول: بازشناسی و بازخوانی اسناد و نسخه های توبه نامهء سید علی محمد باب |
|
|
| ولوله در شهر - ولوله در شهر 2 | ||||
| نوشته شده توسط مدیر سایت | ||||
|
دسته گل پنجم مربوط به مقالهء چهارم فصل نامهء١٧ (خشت اول: بازشناسی و بازخوانی اسناد و نسخه های توبه نامهء سید علی محمد باب) مقالهء چهارم فصل نامه را آقای احسان الله شكراللهی طالقانی با عنوان خشت اول: بازشناسی و بازخوانی اسناد و نسخه های توبه نامهء سید علی محمد باب نوشته اند كه فی الحقیقه باید مقام اولِ به آب دادن دسته گل ها و «كج كار گذاشتن خشت اوّل» را به ایشان داد! چه كه علاوه بر نكاتی كه در مطالب و منابع زیر به آن اشاره شده، ایشان مبنای تحقیق خود را بركتاب «خاطرات كینیاز دالگوروكی» گذاشته اند كه جعلی بودن آن در مقالهء قبلی (مقالهء چهارم و یا دسته گل پنجم!) مورد بحث قرار گرفت. پاسخ مطالب تكراری ایشان دربارهء شبههء ادعای توبهء حضرت باب از مقام قائمیت و رسالت بارها داده شده است و مقالات متعدّدی راجع به آن در سایت های بهائی (مثل نیونگاه و نقطه نظر) وجود دارد و لزومی به تكرار آنها در اینجا نیست. ازجمله پاسخ به همین مقالهء ایشان نیز ضمن جوابیه به اكاذیب ویژه نامهء ایام جام جم، شمارۀ ٢٩، مورخ ٦/٦/١٣٨٦، در مقاله ای با عنوان قد فَدَیتُ بكُلّی لكَ [i]، و نیز در مقاله ای مستقل در سایت نقطه نظر با عنوان توهین فصل نامهء تاریخی و سیاسی ویژهء بهائیت به امام جعفرصادق ع آمده است! اما در اینجا برای نشان دادن دسته گل به آب داده شده توسط ایشان و استاد حائری لازم است اشاره ای به توهینی كه این دو به حضرت صادق ع نموده اند بنماید. در یادداشت شمارهء ١٥، ص ١٧٥ همین «فصل نامهء» وزینِ شمارهء ١٧، جناب شكراللهی در ایراد و اعتراض به اصطلاح «ثَلِجُ الفُؤاد» كه در یكی از دو اثر حضرت باب در فصل نامه آمده، چنین نوشته اند: «استاد حائری این تركیب «ثلج الفؤاد» یا برف قلب را تركیبی بسیار ضعیف و نازل در زبان عربی دانسته اند كه مفهومی شبیه «دل خنك كردن» را از آن می جسته و این خود یكی از نشانه های بی سوادی و كم مایگی سید علی محمد باب است!» غافل از آن كه این اصطلاح را قبل از حضرت باب، ائمهء اطهار به كار برده بودند و حضرت باب نیز بارها فرموده اند كه علمشان مدرسی و اكتسابی نیست بلكه همچون علم انبیاء و ائمه لدنّی و فطری می باشد! امام صادق ع در كتاب مشهور شیعیان، «اصول كافی»، جلد ٣، ص ٢٨٦، باب «تفریج كرب المؤمن»] = گشودن گرفتاری مؤمن[ می فرمایند: «مَن نَفّسَ عَن مؤمِنٍ كُربَةً نَفّسَ اللهُ عَنهُ كُرَبَ الآخِرَةِ وَخَرَجَ مِن قَبرِهِ وَهُوَ ثَلِجُ الفُؤادِ...»] = كسی كه مؤمنی را از گرفتاری نجات دهد، خدا او را از گرفتاری های آخرت نجات بخشد واز گورش با دل خنك شده ومسرور در آید... [! ای كاش جنابان حائری و شكراللهی كه از معارف و اصطلاحات ائمهء اطهار ع غافل شده اند، حدّ اقلّ به علوم اكتسابی خود رجوع می كردند و كتاب لغت عربی را ملاحظه می نمودند كه ببینند مثلاً در فرهنگ نوین عربی - فارسی، تألیف سید مصطفی طباطبائی، «ثلج» را به معنی خنك شدن و نیز كنایه از راضی و خوشنود شدن آورده است. سِرچِ گوگل كه در دسترس ایشان بود! چرا سری به آن نزدند كه ببینند ائمهء اطهار ع همان اصطلاح را قبلاً به كار برده بودند؟! آیا به اصطلاح، محققین و مورّخینی چون ایشان كه در موضوعات دینی اسلامی و بابی و بهائی دست به قلم برده اند، اوّل نباید زبان عربی و ادبیات عرب بیاموزند، آن گاه دم از «تركیبی بسیار ضعیف و نازل در زبان عربی» زنند؟! با اشتباه وحشتناك و رسوایی فوق، از ایشان بعید هم نبود كه در اوّل مقاله شان با ذوقی كودكانه گریزی هم به اكاذیب تكراری یادداشت های جعلی كینیاز دالگوروكی بزنند و آن را به علت «لحن صادقانه» و «تطابق آن با وقایع مربوط به باب و بها براساس اسناد موجود»، غیرجعلی و صحیح و «حیرت انگیز» بدانند![ii] و این در حالی است كه چنان كه قبلاً اشاره شد، حتّی اهل فن از اساتید مسلمان آن را دروغ و غیرمطابق با حقایق تاریخی آئین های بابی و بهائی دانسته اند![iii] تعداد بازديد :865
1. ردیه ساختگی توبه نامه باعرض سلام دوستان عزیز توبه باب چیزی نیست که به توان انرا ردکرد ویامنکر ان شد چون تاریخ گواه بران است ویا دست خط موجود است چیزی که مسلم است دو بار جناب نقطه اولی توبه نموده اند اولی درشیراز به گفته(نبیل زرندیص137و141)چنین مینویسد نقطه اولی را با احترام تمام به شیراز اوردند.......گفتگوی تندی واقع شد....نظام ادوله دستور داد تا به یک سیلی جانانه از او پذیرائی ......وحضرت فرمودند:من نه وکیل قائم موعودهستم ونه واسطه بین امام غائب ومردم هستم امام جمعه گفت کافی است.....روز جمعه برفراز منبر رفت.....وگفت:لعنت خدابر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدابر کسی که باب امام بداند....لعنت خدا بر کسی که مرا منکر امامت امیر المومنین وسایر ائمه ی اطهار بداند.(لطفا نقطه چینها مراجعه به متن کتاب گردد) گلپایگانی اشاره به متن توبه نامه میکند.چون در این عریضه انابه واستغفار کردن باب والتزام ٍپا به مهرسپردن ان حضرت مذکور است....(ومتن توبه نامه را گلپایگانی در کشف الغطا ص204و205 انرا اورده است )پس توبه نامه ی که اقای ابو الفضل گلپایگانی ان را تائید کند میتوان توجیهش کرد.؟؟ امید وارم که با مراجعه به متون خود بهائیت انصاف را رعایت نمائید. از لطف نظر شما متشکرم. 2. آدرس جواب دوست عزیز عمی. جواب در همین سایت در این آدرس هست. با تشکر http://www.velvelehdarshahr99.info/content/view/122/ 3. آدرس جواب با عرض سلام (لطفا نام بنده رادرست تایپ کنید متشکرم)واما بعد: غنچه خانم ایا شما در مطالبی که جناب ابوالفضائل گفته اند وبنده فقط فرمایشات ایشان را متذکر شده ام شک داشته اید ایا خواسته اید مطالب جناب گلپایگانی را نقد کنید ؟چون بنده که اعلام نظر نکرده ام ایا در مقاله اقای حامد ایا جز توجیه مطالب چیزی دیگری میبینید (شمارا به وجدانتان وا میگذارم)ایا اصلا ان مطالب با ان طول درازی خو انده اید وبنده را به ان ارجاع داده اید؟ اولا حامد خان خیلی کوچکتر از ان است که بتواند نبیل وکشف الغطا را توجیه ویاایرادی بر ان نماید. دوما انشا الله جوابیه ای ایشان را در اولین فرصت خواهم نوشت چون مقاله ایشان با ان طول وعرض فاقد محتواست. متشکرم 4. دوست عزیز... دوست عزیز علی(قبلاً زیر نظرتان عمی نوشته شده بود و بنده عین آن را نوشتم) این جملهء شما با دو علامت سؤال جز «اعلام نظر کردن» چه معنی دیگری دارد:«گلپایگانی اشاره به متن توبه نامه میکند.چون در این عریضه انابه واستغفار کردن باب والتزام ٍپا به مهرسپردن ان حضرت مذکور است....(ومتن توبه نامه را گلپایگانی در کشف الغطا ص204و205 انرا اورده است )پس توبه نامه ی که اقای ابو الفضل گلپایگانی ان را تائید کند میتوان توجیهش کرد.؟؟» تازه بیش از آن مدعی شده اید جواب تهیه خواهید کرد. اینها عین اعلام نظر است. بنده هم فقط به مقاله ای در همین سایت شما را ارجاع دادم و لا غیر. خوش باشید 5. دوست عزیز... بی انصاف رابه حال خودگذاریدوبرایش دعاکنید 6. درود بر رهروان حقیقی حق و حقیقت باد گذشته از منع کردن اهل بها از تاویل و تفسیر که از دستورات بهاء الله به شما است، کدام پیغمبری در تاریخ هر لحظه ادعائی داشته و سپس تکذیب کرده و گفته ادعائی ندارم؟ آیا پیامبر اسلام در آن لحظه حساس که عبای او را بر گردنش انداختند و دو نفر آن را کشیدند گفت ادعائی ندارم؟ یا عیسی در برابر قیصر؟ و موسی در برابر فرعون؟ و یا ابراهیم در برابر نمرود؟ کدام پیامبر الهی را سراغ دارید که تقیه کرده باشد و دست از ادعای خود بردارد؟ نوشتن نظر |
||||
| < بعد | قبل > |
|---|

