سر سخن چاپ ايميل
نوشته شده توسط مدیر سایت   

هموطنان محبوب و نازنین، در ایران عزیز بیش از150 سال است كه ندای الهی حضرت بهاءالله بلند و ظهور موعود همۀ ادیان آسمانی واقع شده است و انظار بزرگان و دانشمندان ملل و دول و سازمان های محلی و ملی و جهانی را به خود جلب نموده است. در حال حاضر بیش از 300,000 نفر در ایران و بیش از 7 ملیون نفر در دنیا، از همه ممالك و نژادها و فرهنگ ها و زبان ها و مذاهب و ادیان مختلف،در همۀ كشورها، به آن ایمان آورده اند و بیش از 20,000 نفرخون پاك خود را در راه آن نثار نموده اند. مرحوم دكتر محمّد معین در فرهنگ مشهور خود، در ذیل لغت «بهائی» چنین می نویسد: «... مؤسس آیین، بهاءالله و جانشینان اویند. نظم بهائی بر دو پایه استوار است: مبادی و احكام. مبادی نیز به تعالیم روحانی و اجتماعی و اصول یا نظم اداری تقسیم می شود. تعالیم روحانی و اجتماعی عبارتست از: ترك تقالید و تحرّی حقیقت، اعتقاد به الوهیت، احتیاج به فیض الهی، ضرورت دین، وحدت ادیان، صلح عمومی، تساوی حقوق زن و مرد. مبادی اداری عبارت است از اصول تشكیلات محافل روحانی، شورای بین المللی و بیت العدل اعظم».
اما با این وجود، اقلیّتی بی انصاف و نامهربان در زادگاه آن، ایران، هنوزهمچون یك قرن ونیم گذشته، به آزار و اذیّت و حبس و تبعید و قتل وانواع محرومیّت های اجتماعی بهائیان، كه حتی شامل كودكان و نیزمردگان بهائی از طریق تخریب مقابرایشان می شود، مشغولند. ازهمۀ اینها بدترآنكه آنان می كوشند با چاپ ونشرمطالب توهین آمیز ضد بهائی واشاع دروغ و تهمت وافتراء دركتب ورسانه های عمومی اعم از رادیو و تلویزیون و مطبوعات و اینترنت و پیام های كوتاه تلفن همراه و هر وسیلۀ دیگری، هموطنان عزیز را از داشتن اطلاعات صحیح دربارۀ دین بهائی وپیروان آن باز دارند، وحتی احساسات منفی وخصمانه ای راعلیه جامعۀ بهائی برانگیزند.
این نامهربانان بی انصاف بر این نیّت چنان مصرّند كه حتی در این دو سه سال اخیر به طور علنی به انتشار و پخش وسیع فتاوی بعضی مراجع تقلید در خصوص نجس بودن بهائیان و لزوم اجتناب از رفت و آمد و معاشرت با ایشان نیز پرداخته اند، فتوا هائی همچون: «بهائیّت محكوم به نجاست است، معاشرت با آنان جایز نیست و دعوت آنها به مساجد نیز جایز نمی باشد»؛ «همه پیروان فرقه گمراه بهائیّت محكوم به نجاست هستند ودرصورت تماس آنها با چیزی مراعات مسائل طهارت دررابطه انها، نسبت به اموری كه مشروط به طهارت است واجب است»؛ «معامله با بهائی مطلقاً جایز نیست»؛ «با بهائیان باید معامله نجاست كرد و قرار دادن قرآن در اختیار آنان جایز نیست»؛ و «این فرقه در حكم كافر حربی هستند و پرهیز از آنها لازم است؛ معامله و ازدواج با آنها جایز نیست» تازه ترین دست گلی كه در مسیر این قبیل اقدامات ضد بشری و ضد الهی به آب داده اند و حیثیت و آبروی ایران عزیز را در محضرخداوند و جهانیان لكه داركرده اند و حتی به این واسطه قلوب هم میهنان عزیز مسلمان را نیز كه دوستان و همكاران و همسایگان و بعضاً فامیل و خویشاوندان دور و نزدیك اهل بهاء هستند، آزرده اند، انتشار ویژه نامۀ غیر متعارف 64 صفحه ای شمارۀ 29 ایّام روزنامۀ جام جم، مورخ 6/6/1386 است كه درآن سعی كرده اند بهائیان را ضد اسلام و وطن فروش جلوه دهند، درحالی كه تنها كسانی كه جز خود مسلمین حقانیّت اسلام را رسماً و بدون هیچ مصلحتی قبول دارند، بهائیانند. وتعجّب آنكه همۀ اینها درحالی است كه به گفته سیمای جمهوری اسلامی دریكی از برنامه های اوایل آبان ماه 1384، 10،000 سایت ضد اسلام در اینترنت مشغول به كارند و به نوشته روزنامه جمهوری اسلامی[i]، 5،000 عنوان کتاب در مخالفت با مذهب شیعه با ارائه 8،000 شبهه تا کنون چاپ شده و75 درصد این کتب در تاریخ 1400 ساله اسلام، تنها پس از پیروزی انقلاب اسلامی نوشته شده اند.
و از عجایب آنكه مؤسّسۀ مطالعات و پژوهش‌های سیاسی نیز، به فاصلۀ حدود دو ماه ازانتشار ایّام مزبور، فصل‌نامۀ مطالعات تاریخی شمارۀ 17 خود را با عنوان ویژه نامۀ بهائیّت به دیانت مقدّس بهائی اختصاص داده، وعجیب ترآنكه عیناً به همان سبك وروش و مطالب جام جمیان، مقالات مشابه تكراری — بعضاً از نویسندگانی مشابه — در 301 صفحه ساخته و پرداخته است. و عجیب ترازآن نیز اینكه به نظرمی رسد سردبیرفصل نامه آقای بهبودی و دوستانشان، به علّت انتشار ایّام دو ماه قبل ازویژه نامه شان، ازآقای بیژن مقدّم مدیرمسئول ویژه نامۀ ایّام وجام جمیان، رودست خورده اند وزحمات 14 ماهۀ ایشان در تهیه فصل نامۀ مزبور كه ادعا كرده اند اولین مجموعه مقالات دربارۀ دیانت بهائی است، بربادرفته است.[ii] چه كه با وجود ویژه نامۀ ایّام، دیگر «ویژه نامۀ بهائیّت» مؤسسۀ مطالعات و پژوهش های سیاسی، اولین مجموعه مقالات محسوب نمی شودـــ به خصوص كه تعداد مقالات جام جمیان بیشترازفصل نامۀ مزبور نیزمی باشد. اما عجیب تر از همۀ عجایب فوق آنكه جناب بهبودی درمصاحبۀ مزبور فرموده اند: «ما برای بررسی پرونده بهائیّت دو شماره را در نظر گرفتیم كه فصلنامه هفدهم مطالعات تاریخی، اولین شماره از این مجموعه است. برای انتشار شماره دوم آن اقداماتی را انجام دادیم و 50 درصد از مقالات آن را تهیه كرده ایم. البته فصلنامه 18 مطالعات تاریخی كه بعداً منتشر خواهد شد به پرونده بهائیّت اختصاص نخواهد داشت بلكه ما منتظر بازخوردهای انتشار شماره اول پرونده بهائیّت هستیم تا بتوانیم تبعات آن را در شماره ‌های بعدی لحاظ بكنیم. البته یكی از برنامه‌های ما این است كه در صورتی كه حجم مقالات بالا بود آن را به صورت كتاب منتشر كنیم.». البته ایشان نفرموده اند كه منتظر «بازخوردهای» مزبور از جانب چه كسانی هستند. اگر منظورشان ازجانب بهائیان است، باید خدمتشان عرض نمود بهائیان قربان ایشان هم می روند كه ویژه نامه پشت ویژه نامه چاپ می كنند. چه كه حضرت بهاءالله فرموده اند دینشان را گاهی به دست دوستانشان و گاهی به دست مخالفینشان ترویج خواهند فرمود، و از قدیم نیزگفته اند: «تعرف الاشیاء باضدادها» (چیزها به ضد خود شناخته می شوند). جهت اطّلاع ایشان عرض می شود كه بهائیان گاهی به كتب ومقالات ردّیّه نویسان علیه دین بهائی جواب داده و گاه جواب نمی دهند، اما در هر دو حال تقاضا آنكه ایشان به عكس العمل بهائیان ناظرنباشند و به خدمات فرهنگی وتحقیقی خود ادامه دهند. به هرحال چون مطالب هردو ویژه نامه تكراری است، جوابیّهء حاضر به ایّام جام جمیان، پاسخ به دوستان «فصل نامه» نیز محسوب می گردد ولذا جناب بهبودی و دوستانشان خوشحال باشند كه زحمات ایشان نیز به هدر نرفته است وذكرخیرشان نزد اهل بهاء وجهانیان خواهد بود.
باری پس ازاین اشاره باید گفت این اولین بارنیست كه روزنامۀ جام جم، كه صاحب امتیازش سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و از حامیانش می باشند، مطالبی علیه دیانت مقدّس بهائی و پیروان آن منتشر ساخته است[iii]. ولی آنچه این مورد را از موارد قبلی متمایز می سازد آنكه، این بار جام جم سنگ تمام گذاشته وبه قول معروف به سیم آخرزده، وآنچه را درچنته داشته روكرده وضمن انتشار مقالات متعدّد تكراری دریك شماره روزنامه، دسته گل هائی به آب داده و حقایقی را دربارۀ مخالفین وردّیّه نویسان علیه دین بهائی و اقدامات وسیعشان آشكار نموده است كه اگرخود متوجه بود، فوراً اقدام به جمع آوری نسخه های آن می نمود[iv] ویا حداقل مقالات رابه مرور زمان یكی یكی منتشرمی كرد. فی الحقیقه این اقدام كه نشانۀ ترس و عكس العملی ناشیانه و عجولانه و از روی استیصال در برابر ازدیاد روزافزون كنجكاوی هموطنان عزیز نسبت به دیانت مقدّس بهائی و رشد آن هم در ایران و هم درجهان، ونیزنشانۀ ضعف و شكست ایشان از اقدامات خصمانۀ سیستماتیك 30 سالۀ اخیرشان برای نابودی جامعۀ بهائی می باشد، مصداقی بارز از آیه قرآن مجید را به وجود آورده است كه می فرماید: «یوم تبلی السرائر» (روزی كه پنهانی ها آشكارشود).
ازآنجا كه «ظاهر، عنوان باطن است،» نامی كه برای ویژه نامه انتخاب شده گویای شكست مزبوراست، چه كه به نظرمی رسد آنچه را كه جام جم درویژه نامه ها و مقالات قبلی خود علیه دین بهائی منتشر نموده، «آن گونه نبوده است» كه مقصود و نیّات او را برآورده سازد. لذا خواسته است این بارِ دیگرتمام سعی خود را بكند تا دین بهائی را واقعاً «آن گونه كه هست» معرفی نماید وكار را یك سره سازد. اما این بار هم به خاطر «تكراری بودن» بهائیّت آنگونه كه هست، در دوری باطل، خود با دست خود اثبات كرده است كه «بهائیّت آن گونه نیست كه جام جم نوشته است» وبه این وسیله مصداق این آیۀ شریفۀ قران شده كه می فرماید: «یخرِبونَ بیوتَهُم بِأیدیهِم»[v] (خانه های خودرابه دست خودخراب می كنند).
مطالب جام جم این بارمی خواست با یك تیر دو نشان بزند: یكی این كه ملّت عزیز ایران را به مناسبت 15 شعبان ازضلالت و گمراهی برهاند وامام زمان (ع) را نزد خدا «شرمنده» نسازد (ص3). دیگرآن كه «جوانان تحصیل كرده ومنصف بهائیّت» را به «تحرّی حقیقت با حوصله ودقت ویژۀ یك پژوهندۀ حقیقت»، آن هم صرفا و فقطً با مطالعۀ «از آغاز تا پایانِ ویژه نامۀ جام جم كه حاصل تلاش بخشی از فرزندان درد آشنا و درك مند ایران اسلامی» است، فراخواند (ص1). اما متأسّفانه به علّت دست گل هائی كه جام جم وامثال آن دراین 30 سال به آب داده اند، هم امام زمان ع را نزدخدا «شرمنده» ساخته اند و هم نتوانسته اند تعداد رو به افزایش ایرانیان عزیزی را كه نسبت به دین بهائی كنجكاو و علاقمند و بعضاً مؤمن شده اند،از ضلالت برهانند، و نه توانسته اند «جوانان تحصیل كرده و منصف» بهائی را گمراه سازند. عّلت مورد اول را خود جام جم درصفحۀ 3، ازقول «رهبركبیرانقلاب» نقل كرده: «به حسب روایت، نامۀ اعمال ما هفته ای دوبار پیش امام زمان (عج) می رود، ولكن می ترسم ما كه ادعا داریم تابع این بزرگوار هستیم نعوذ بالله پیش خدا شرمنده شود...من خوف دارم كه كاری بكنیم كه امام زمان ع پیش خدا شرمنده بشود...چشم و گوش و زبان و قلب و همه چیزما رقیب (ناظر) دارد. خدا نكند از من و شما و سایر دوستان امام زمان ع یك وقت چیزی صادر بشود كه موجب افسردگی امام زمان ع باشد. از خودتان پاسداری كنید. اگر می خواهید پاسداری شما دردفتر پاسداران صدراسلام ثبت شود». آیا طبق اعتقاد خود جام جمیان كه امام زمان را همه جا حاضر می دانند، این خود آن حضرت نبودند كه قبل ازهمه ویژه نامۀ ایشان را كه سراسر تحریف وافتراء و دروغ است، دیدند؟ آیا صاحب قلب صاف و خدا ترسی درجام جمیان وجود دارد كه «شرمندگی و افسردگی» ایشان را دردرگاه الهی، به خاطر دروغ ها و تحریفات و اكاذیب مذكور، به چشم سِرّ ببیند؟ ان شاءالله كه باشد تا برجبران مافات قیام كند.
علّت مورد دوم نیز به قدری واضح است كه احتیاج به بیان ندارد. اما چون جام جم وامثال او با بی حیائی تمام مظالمی را كه بر بهائیان جوان و پیر و حتی اطفال صغیر وارد شده و درآرشیو مطبوعات و صدا و سیما نیز موجود است نادیده می گیرند وآن را نوعی مظلوم نمائی به حساب می آورند (ص60)، حداقل باید خاطر نشان شان ساخت كه چطور رویشان می شود از جوانان بهائی كه حتّی ازحق رفتن به دانشگاه واستخدام شغلی و بسیاری حقوق اجتماعی و دینی محرومند و بیش از آن، ده ها نفر از آنها در زندان های جمهوری اسلامی شهید گشته اند وصدها نفرشان طعم زندان چشیده اند وازگروه ها واحزاب مختلف سیاسی و مذهبی همبندان و هم سلولی هایشان، شاهد مظالم وارده برآنان بوده اند، تقاضای «تحرّی حقیقت،» آن هم به سبك جام جم، بنمایند؟ اگراینها را نیز نادیده می گیرند، چطور رویشان می شود ازجوانانی كه وقتی دفعات قبل پاسخ ترّهات آقای عبدالله شهبازی و دیگران را — و همین بار پاسخ ویژه نامۀ ایّام را — به دفترروزنامه شان آوردند، برخلاف قانون انصاف وقرآن و مطبوعات از آنها نپذیرفتند. سبحان الله! آیا وقت آن نیست كه امثال جام جم ازفرمایش حضرت صادق ع كه فرموده اند: «لا ایمان لمن لا حیاء له»[vi]، عبرت گیرند؟ آیا جام جم نبایدعبرت بگیرد كه به شهادت خودش چگونه علی رغم مظالم ومحرومیّت های مذكور، جوانان بهائی توانسته اند«تحصیلكرده و منصف» شوند؟ ازقضا یكی ازدسته گل های به آب داده شدۀ جام جم نیز همین اعتراف به تحصیلكرده ومنصف بودن جوانان بهائی می باشد.
آری جوانان بهائی درعین محاط بودن در بلایا و محرومیّت ها، به جای آنكه زانوی غم بغل گیرند وافسرده و یا لاابالی شوند، با «شهامتی» به مراتب بیش ازآنچه كه در سرسخن خود از آنها توقع داشته اید، به شهادت خودتان به تحصیل علم و دانائی و معارف الهی پرداختند تا تحت تعالیم حضرت بهاء الله كه انصاف را «أحَبُّ الاشیاء» (محبوب ترین چیزها) فرموده اند وكسب علم را واجب دانسته اند، هم منصف شوند و هم دانا و تحصیلكرده، تا حتی جام جمیان نیزبرعلم و معرفت و اخلاق ایشان شهادت دهند. جام جمیان درخصوص«تحرّی حقیقت» باید بدانند كه امری است خصوصی بین خداوند و هربنده ای. اوست كه مالك قلب ها ست، وبه فرمودۀ قرآن كریم: «یهدی من یشاء» (هدایت می كندهرآن كس را كه می خواهد). اوست كه با هركسی ارتباطی منحصربه فرد دارد. اوست كه هرنفسی را به سوی او راهی است. اوست كه كل را دوست دارد ومخصوص هدایت همگان مربیان آسمانیش را فرستاده ومی فرستد. عشق و ایمان به او امری است كه دراختیار هر فردی است. نه به كسی می توان عقیده و دینی را تحمیل كرد و نه می توان به زور و اجبار ایمان و عقیده ای را ازفردی گرفت. قران مجید می فرماید: «قل یا اَیهَا النّاسُ قَدجائكُمُ الحَقُّ مِن رَبّكم. فمَن ِاهتَدی فَانّما یهتَدی لِنفسِه وَمن ضَلّ فانّما یضِلُّ علیها وَما اَنا عَلیكُم بِوَكیلٍ.»[vii] (ای محمد بگو: ای مردم همانا آمد شما را حق از پروردگارتان. پس كسی كه هدایت یافت پس جز این نیست كه هدایت یافت برای خودش و هركه گمراه شد پس جزاین نیست كه گمراه می شود برخود. و من وكیل شما نیستم).
پس به جای آنكه جام جمیان وكیل وقیّم ملّت عزیز ایران و جوانان بهائی گردند، باید تا عمردو روزۀ این جهان فانی باقی است، به جبران مافات پردازند و دست از دروغ و تزویز و تحریف حقایق بردارند، و اگر خیلی مایلند كه ابواب بهائی پژوهی و تحقیق را به روی ملّت عزیز ایران و بهائیان بگشایند، بهتراست به جای دست زدن به چنین اقداماتی كه به قول رهبركبیرانقلاب خدا و امام زمان ع را هم ناراحت می كند، همراه با همدستان مذكورشان در ویژه نامه[viii] اجازه دهند كه ملّت عزیز ایران خود بدون ترس از تعقیب و حبس و زندان و نجس دانستن بهائیان، با ایشان معاشرت نمایند و اصل و عین «كتب وآثار بهائی» را به دست آورند تا هركس خود حقایق و اطّلاعات صحیح و درست راجع به آئین بهائی را «همان گونه كه هست» به دست آورد و دریابد، ونه «آن گونه كه جام جم القاء می نماید.»
دیگر ملت عزیز ایران به تجربۀ تاریخی وانسانی و ایمانی دریافته اند كه چرا بی انصافان، علی رغم این كه معترفند این فروع و احكام ثانوی است كه تقلیدی است و نه اصول ادیان الهی كه تحقیقی است، حق ادراك و فهم حقیقت و اصالت آئین جدید بهائی را به خود منحصر كرده اند، و به این وسیله به آنها تلقین و توهین نموده اند كه توانائی درك حقانیّت یا بطلان آئین جدید را ندارند و نیازمند قیّم و ولیّ دراین مورد هستند تا اینان كتب بهائی را بخوانند و بهائیّت را «آن گونه كه نیست» به آنان معرفی نمایند. چنان كه این مضمون در یكی از ردّیّه های اخیرشان علیه دین بهائی چنین آمده است: «بهائیان باید بروند با مجتهدین متخصّص صحبت كنند و آنها را تبلیغ به بهائیّت نمایند و عوام مسلمان باید بروند نزد مجتهدین دربارۀ امر بهایی تقلید كنند، چون عوام مسلمین، افراد ساده ای هستند كه رشته تحصیلی شان مجال تخصّص و تعمّق در مسائل دینی را به آنها نمی دهد.»[ix] یكی ازتجارب تلخ ملّت عزیز ایران همین است كه قرنها بر خلاف نصوص صریحۀ قرآن مجید، به ایشان تلقین شده و می شود كه چون عوام اند، خود قادر به فهم آیات و كلمات كتب آسمانی و كسب هدایت و ایمان الهی نیستند، و برای آن نیازمند تقلید از علمای مذهبی هستند. حال آنكه درك و فهم و ایمان و هدایت، منوط به تقوی و خلوص قلب و صفای باطن و كوشش در جهت عمل به موجب تعالیم و وصایای انبیاء الهی است و نه به وسایل ثانوی ظاهره همچون علم و سواد ظاهری ودانستن عربی وامثال آن. چنانكه قرآن می فرماید: «هدی للمتقین» (هدایت است برای باتقوایان). به این جهت، یكی ازسد هائی كه حضرت باب و بهاءالله بیش ازیك قرن و نیم پیش ازپیش پای بندگان حق برداشتند، همین توهّم وكج فهمی مزمن درخصوص تقلید بود. با اعلان حكم «تحرّی حقیقت» و پرهیز از تقلید آباء و اجداد و اینكه دین موروثی نیست، تأكید فرمودند كه: «گوش به حرف های مزخرف عباد مدهید که می گویند کتاب و آیات از برای عوام حجّت نمی شود زیرا که نمی فهمند و احصاء نمی کنند، با اینکه این قرآن حجّت است برمشرق و مغرب عالم. اگر قوّه ادراک آن در مردم نبود چگونه حجّت بر کلّ واقع می شد؟ از این قرار، بر معرفت الهیّه هم نفسی مکلّف نیست و لازم نه زیرا که عرفان او اعظم ازعرفان کتاب اوست و عوام استعداد ادراک آن ندارند. باری، این سخن به غایت لغو و غیر مقبول است. همه از روی کبر و غرور گفته می شود که مردم را از ریاض رضای الهی دور کنند و زمام آنها را محکم حفظ نمایند. با اینکه نزد حقّ این عوام از علمای ایشان که از حقّ اعراض نموده‏اند به غایت مقبول تر و پسندیده ترند. و فهم کلمات الهیّه و درک بیانات حمامات معنویه هیچ دخلی به علم ظاهری ندارد. این منوط به صفای قلب و تزکیه نفوس و فراغت روح است».[x]
سُبحان الله! آیا اینان همین استدلال فوق را ازپیروان سایرادیان آسمانی موجود می پذیرند كه مسلمین عزیز برای درك اسلام باید ردّیّه های آنان راعلیه اسلام بخوانند؟ حتماً نه، چه كه قانون طلائی همۀ ادیان آسمانی و نفوس انسانی این است كه: «آنچه برخود نمی پسندی بردیگران مپسند.» ازردّیّه نویسان باید پرسید، بلال حبشی ساده دل بی سواد و ابوذر چوپان و مؤمنین اوّلیه اسلام نزد كدام مجتهد متخصّص مكّه رفتند و اسلام و رسالت حضرت محمّد (ص) را پذیرفتند؟ آیا قلب پاك و خلوص فطرت وصفای باطن و كنجكاوی و تشنگی و اشتیاقشان نبود كه حقیقت را برایشان آشكاركرد؟ قرآن مجید نیز بهانۀ نامهربانان امروز را مانند غافلان 1400 سال پیش نمی پذیرد كه به زبان حال در برابرآیین بهائی چنین جبهه می گیرند: «اِنّا وَجَدْنا آبا ئنا عَلی اُمَّةٍ وَ اِنّا عَلی آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ...»[xi] (به درستی كه ما یافتیم پدرانمان را بر طریقه ای و به درستی كه ما بر اثرهای ایشان اقتدا كنندگانیم) و نیز: «وَ یقُولُونَ أئِنّا لَتارِكُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ»[xii] (و می گویند آیا ما ترك كنندگانیم الهانمان را برای شاعری دیوانه). خوب است معاصرین بیادآورند كه به همین علّت بود كه عالم بزرگ اسلام، مرحومِ شیخ مرتضی انصاری، خاتَم الْفُقَهاء والمُجْتَهِدین، كه همزمان حضرت بهاءالله بود و برخلاف نامهربانان زمان خود و نیز امروز فكرمی كرد، وقتی بعضی شاگردانش از او درباره ظهور حضرت باب و بهاءالله پرسیدند، به آنها گفت خود باید تحقیق كنند، زیرا چنین اموری از اصول دین است. دراثر همین رفتار منصفانه و متقیانه او بود كه بعضی از شاگردان او تحقیق كرده به امر بهائی ایمان آوردند. حضرت بهاءالله 135 سال قبل در لوح خطاب به ناصرالدین شاه قاجارـــ كه متمنّی است هموطنان عزیز حتماً آن را مطالعه فرمایند ـــ دربارۀ او چنین شهادت داده اند: «علمائی كه فی الحقیقه ازكأس انقطاع آشامیده اند، ابداً متعرّض این عبد نشده اند، چنانچه مرحوم شیخ مرتضی اَعلی الله ُ مَقامَه وَاَسكَنَهُ فی ظِلّ قِباب ِعِنایتِه درایّام توقّف درعراق اظهار محبّت می فرمودند وبغیر ما اَذِنَ الله دراین امر (دین جدیدالهی) تكلم ننمودند.»
هموطنان عزیز اگر تا حال، كتب ونشریّات ردیّۀ مزبور علیه دین بهائی را مطالعه نكرده باشند، امّا حتماً عناوین نادرستی همچون «فتنۀ باب و بهاء» را در درس «تاریخ» در مدارس و دبیرستان های ایران زمان پهلوی وجمهوری اسلامی، به یاد دارند، وویژه نامۀ اخیر جام جم را نیز احتمالاً تا حال ملاحظه فرموده اند. حال درد دل وسؤال برادران و خواهران بهائی ایشان این است كه آیا هیچ وقت كنجكاو شده اند كه حقیقت حال چگونه است؟ آیا هنوز تلقینات و توهّمات اقلیّت نامهربان ملاك قضاوت است؟ مگراصول اساسی اسلام عزیز و وصایای حضرت امیرع به مالك اشتردرخصوص حقوق بشر مورد استناد و افتخار علمای وسیع النظر و روشنفكران مسلمان نیست؟[xiii] آیا وقت آن نرسیده است كه ایشان، كه هم به ایمان به آئین مقدّس اسلام مزیّن اند وهم به انتساب به فرهنگ وتمدّن پر شكوه ایران مفتخر، خود بدون واسطه وقیّم، سرنوشت معنوی و انسانی خود را از دست نامهربانانی كه ابداً مایل به كنجكاوی ایشان دربارۀ آیین بهائی نیستند، رها سازند و دربارۀ این دین جدید كه از خاك مهر پرور خودشان آشكارگشته، منصفانه وبی طرفانه تحقیق و پژوهش نمایند و خودشان حقیقت را از «دروغ» و «فتنه» تشخیص دهند؟
باری، عكس العمل و وظیفه اهل بهاء در برابر مظالم مزبور، بر طبق تعالیم و تأكیدات و هدایات صریحه حضرت بهاءالله، صبر و استقامت و محّبت و دعا در عوض مقابله به مثل و نیز گاهی پاسخ كتبی مقتضی به اتّهامات و اكاذیب مزبور بوده است؛ به طوری كه صریحاً، حضرت عبدالبهاء جانشینِ منصوص آن حضرت می فرمایند: «زنهار زنهار از اینكه نفسی از دیگری انتقام كشد ولو دشمن خونخوار باشد.»[xiv] نیز: «اگر زهر دهند شهد دهید، اگر شمشیر زنند شكر و شیر بخشید، اگر اهانت كنند اعانت نمایید، اگر لعنت نمایند رحمت جویید. در نهایتِ مهربانی قیام نمایید و به اخلاق رحمانی معامله كنید و ابداً به كلمه ركیكی در حقّشان زبان نیالایید.»[xv] ونیزدرخصوص ردّیّه ها علیه دین بهائی، می فرمایند: «شما می دانید این عبد اینگونه كلمات ردّیّه را سبب اعلاء می دانم... منكرین و رادّین اول منادی حق هستند... عن قریب ملاحظه خواهید نمود كه نفوس بسیار مهمّی از شرق و غرب صحائف عظیمه بر ردّ نوشته و نعره زنان فریاد كنند چه كه عظمت امر آنچه بیشتر ظاهر شود مغرضین و منكرین و رادّین عظیم تر و كثیر تر گردد، و كل سبب اعلاء كلمةالله است. شما دعا نمایید كه خدا از این قبیل رادّین بسیار خلق فرماید چه كه خیلی مفید است.»[xvi]
مفید است، برای این كه هر هوشیار منصفی با خواندن همین ردّیّه ها به كذب و دروغ آنها آگاه می گردد و قلب و فكرش كنجكاو می شود تا حقیقت امر بهائی را از آثار و كتب خود آن دریابد. به همین جهت است كه حضرت بهاءالله، شارع دین بهائی، شرط درك درستی وحقیقت آئینشان راچنین بیان فرموده اند: «تا بر كذب قبل آگاهی نیابی، بر صدق این یوم بدیع گواهی ندهی.»[xvii] به این خاطر است كه، تا هموطنان عزیز، این اقلیّت نامهربان بی انصاف را نشناسند و ابرهای تیرۀ دروغ و افترا و تهمت و ریا ی آنان را از برابر دیدگان خود نزدایند، بر حقانیّت مدعای حضرت بهاءالله، مربّی آسمانی در دورِ جدیدِ زندگانی بشر دركرۀ خاك،آگاهی نخواهند یافت و خورشیدِ حقیقتِ طالع ازاین افقِ بدیع را ملاحظه نخواهند فرمود. مدت هاست كه ضرورت چنین اقدامی توسط بعضی ازمنصفین روشنفكر عزیز ایرانی نیزــ علی رغم سكوت طولانی قابل تأمّل و تعجب برانگیز بعضی دیگر ـــ احساس شده است. چنانكه دكتر ناصرالدین صاحب زمانی، دربارۀ دین جدیدالهی می نویسند، «تاكنون هرگز به درستی، بی طرفانه، انگیزه كاوانه و جامعه شناسانه مورد بررسی عمیق قرار نگرفته است».[xviii]
و نویسندهء كتاب رگ تاك در بارهء علت پرداختنش به تاریخ ادیان بابی و بهائی می گوید: «در این زمینه تقریباً هیچ كار علمی قابل ملاحظه‌ای انجام نشده است. من در مطالعاتم به این نتیجه رسیدم كه تاریخ معاصر ایران را بدون پرداختن به این جریان مذهبی-اجتماعی نمی‌توان به درستی درك كرد. این بود كه بر آن شدم به این جنبه تاریك تاریخ اجتماعی‌مان بیشتر بپردازم.»[xix]
ما هموطنان بهائی شما، كه دراین آب و خاك عزیز شریك غم و شادی هم بوده ایم، عمیقاً یقین داریم وبه چشم خود دیده ایم ومی بینیم كه الحمدلله آن عزیزان این امر مبرور را شروع نموده اند، و به اكاذیب مفترّین كم و بیش پی برده اند و حال می خواهند بدانند حقیقت چنین آیین مقاوم و سرفرازی كه علی رغم مظالم 164 سالۀ وارده بر آن ازطرف گروهی ازسیاسیون وعلمای دینی وامثال جام جم، هنوزدرآسمان جهان می درخشد، چیست. ایشان دقیقاً متوجّه شده اند که به همین خاطر است كه اقلیّت مخالفین دین بهائی درایران، با تشدید اقدامات خود، همگی به دست و پا افتاده اند تا سّدِ راه هموطنان عزیز شوند تا الهی بودن امر بهائی را برای چند صباحی دیگر از ایشان مستورو پنهان دارند، و آن را توطئه ای سیاسی علیه ایران و اسلام جلوه دهند، تا مبادا ایرانیان عزیز كنجكاو شده، با رفت و آمد با خود بهائیان و مطالعه اصل و سرچشمه خود آثار و كتب وحیانی بهائی، به جستجوی حقیقت پردازند و آن را دریابند و به آن اقبال نمایند و به سعادت حقیقی رسند و در كهف امان آیین تازه یزدان وارد گردند و زندگی وحیات جدید همه ادیان آسمانی قبل و از جمله اسلام عزیز را در بهار بدیع رحمانیش باز یابند.
همچنین ناگفته پیداست كه بهائیان با تمام مظالمی كه از اقلیتّی نامهربان و بی انصاف، امثال جام جم وهمدستانش بر ایشان رفته و می رود، نه تنها آن را ابداً به پای اسلام و هموطنان عزیزشان ننوشته و نمی نویسند، بلكه فدای ایشان می گردند و در این مسیر هربلائی را به جان مشتاقند و نیز از محبّت و دوستی والطاف متقابلی كه نسبت به برادران و خواهران بهائی خود در سراسرایران، بل جهان، داشته و دارند ممنونند، و آنچه در این خصوص دارند در حد توان درطبق اخلاص، تقدیم آنان نموده و می نمایند. به همین جهت بوده است كه این مجموعه نیز، علاوه برمطالبی كه از قبل درسایت های بهائی در اینترنت و نیز در رادیو پیام دوست و دیگر منابع بهائی موجود است، در پاسخ به اكاذیب و تحریفات جام جم تقدیم می شود، تا شروع و یا ادامه ای باشد برای تحقیق بیشترهموطنان عزیزو محبوب. این مجموعه توسط شماری از همان «جوانان با شهامت تحصیلكردۀ منصف بهائی» مورد اشارۀ جام جم، خطاب به هموطنان عزیزشان ـــ ونه جام جمیان كه جواب ایشان را پس زده و رد كرده اند ـــ تهیه شده است و درآن ازآنان دعوت شده تا خود به چشم خود، ونه به چشم دیگران، ببینند وتحقیق نمایند و قضاوت فرمایند.
چه مناسب است درانتها قسمتی از پیام مركزجهانی بهائی، بیت العدل اعظم، مورخ 26 نوامبر2003، خطاب به بهائیان ایران را كه اشاره دلنشینی به آن هموطنان نازنین نیز دارد زیب این شوق نامه سازیم تا همه ملّت شریف ایران با هردین و مذهب و عقیده، دست در دست هم ایران عزیز را سرفرازسازیم. می فرمایند: «این آشنایان و همسایگان كه براستی مصداق آیه «اُمَّةٌ یدعُونَ اِلَی الخَیر» اند با خشم و تأسف شاهدند كه دوستانی كه بیگناهی شان در نظر ایشان محرز است بدون هیچ گونه حفاظت و حمایت قانونی مورد بُهتان و هجوم قرار گرفته اند. ایشان شاید حتی بیش از خود شما به شهامت و نجابتی كه در خلال این تضییقات از خود نشان داده اید واقف و بتدریج به صفات واقعی كسانی كه با اذیّت و آزار شما حرمت اسلام را آلوده می سازند پی برده و می برند. اگر چه شما حبیبان معنوی هنوز از آزادی محرومید اما در آستانه آنید كه مقام و موقعیّت خود را بعنوان عضو شریف جامعه ایران كسب نمایید و بالمآل اهل آن دیار خدماتی را كه ید قدرت پروردگار برای آن پاك اندیشان جهت عزّت و منقبت كشور مقدّس ایران مقدّر فرموده غنیمت خواهند شمرد.»
جانتان خوش باد




[i] مورخ شنبه 12 آذر 1384، شماره 7647

[ii] مصاحبه با Fars_News.doc

[iii] ازجمله موارد قبلی آن عبارتند از: سه مقالهء آقای عبدالله شهبازی،16تا 19مرداد1382؛ مقالۀ «فرقۀ انحرافی ابتكاری»،1 خرداد1385؛ ویژه نامۀ 4 دی ماه 1385؛... وبرنامه های مختلف رادیو و تلویزیون...

[iv] شنیده شده است ظاهراً به عللی كه ذكرش رفت، خودمسئولین دربعضی شهرها ویژه نامۀ مزبور را جمع آوری كرده اند! جالب است هموطنان عزیزبدانند كه درتاریخ بهائی چندبارمشابه این حادثه رخ داده است كه خودردّیّه نویسان مایل به جمع آوری ردّیّه های خودبوده اند، ویا اینكه اساساً مقصودشان ازردّیّه نویسی نفع مادی بوده است ونه كشف حقیقت وبه این جهت رسوا شده اند. مثل شیخ الاسلام تفلیس كه كتاب فرائد جناب ابوالفضل گلپایگانی درپاسخ به ردیّۀ او علیه دین بهائی نوشته شد وچون ضعفش با انتشار فرائد معلوم گردید به فكرجمع آوری ردّیّه اش افتاد. مثال دیگر ( به نقل ازكتاب ایران آینده، نوشتهء جمشید فنائیان،چاپ 1988،استرالیا) «زعیم الدوله که صاحب جریدۀ حكمت درمصر است كتابی به زبان عربی در ردّ آیین ( بابی و بهائی) تحت عنوان مفتاح باب الابواب که بنام تاریخ باب و بهاء ترجمه شده است نوشت و پیغام داد كه چون دراین كتاب لوحی از حضرت بهاءالله نقل شده است كه درلوح مزبور سقوط سلطنت عثمانی پیش بینی گشته و اگر كتاب مزبور انتشار یابد به زعم او برای بهائیان ساكن درقلمرو عثمانی بسیار گران تمام خواهدشد، ازاین رو خواست بدو رشوتی داده شود تا ازانتشار آن صرف نظر كند. حضرت عبدالبهاء پیغام دادند «ما به كسی آجیل نمی دهیم.» پس ازانتشار آن كتاب سلطنت عثمانی سقوط كرد واحاطۀ علمی و باطنی حضرت بهاءالله به عنوان مظهرالهی بیشترمكشوف گردید. ودراین اواخرنیز اسماعیل رائین كتابی علیه بهائیان نوشت ( به نام انشعاب دربهائیّت پس ازمرگ شوقی ربانی) و پیغام دادكه رشوت می خواهد تا ازانتشار آن صرف نظر نماید وحتی مقدار آن راتعیین كرد. البته جامعّۀ بهائی به شیوۀ خود این پیغام را بدون جواب گذاشت، زیرا اباطیل نمی تواند برای همیشه حقیقت را مستور دارد.» ازقضا دوكتاب اخیر دو منبع شمارۀ یك و دو مذكور درستون سمت چپ صفحهء 47 ویژه نامۀ ایّام جام جم تحت عنوان «كتابخانه موضوعی نقد بابیّت وبهائیّت» می باشند).

[v] حشر، 3

[vi] اصول كافی، ج3، ص166

[vii] یونس،108

[viii] صص: 50،47،32،3،1،.

[ix] مسلخ عشق،1381،ص 146.

[x] كتاب مستطاب ایقان.

[xi] زخرف، 22

[xii] صافّات، 35

[xiii] اسلام و دموكراسی و نوگرائی دینی درایران، فروغ جهانبخش، نشرگام نو،1383.

[xiv] گلزار تعالیم بهایی، ص 351.

[xv] همان ص260.

[xvi] مائدۀ آسمانی ج 5،صص 172-171.

[xvii] آثار قلم اعلی ج 6 ص 244.

[xviii] خط سوم، صص:380 به بعد. اخیراً نیز در كنفرانسی یكی از روشنفكران منصف ایرانی كه صاحب تألیفات نیزهستند، درسخنرانی خود به خاطر سكوت مزبور اظهار تأسّف نموده اند.

[xix] گفتگوی چهارشنبه 8 مهر 1383 بهمن امینی با دلارام مشهوری نویسنده کتاب رگ تاک از انتشارات خاوران www.goftman-iran.org

تعداد بازديد :2548

نظرات (26)
1. قدردانی
اقدام شما در برقراری این سایت موجب قدر دانی است . اجر آنچه از قلم اعلی درباره "رد من رد علی الله " نازل شده نصیبتان باد
28 دي 1386 ساعت 17:26 -- نوشته شده توسط پیمان
2. قدردانی
اقدام شما در مورد جواب به هموطنان در مورد دیانت بهایی و از میان برداشتن تعصبات بسیار با ارزش میباشد موفقیت شما را از درگاه ایزد مهربان آرزومندم
01 بهمن 1386 ساعت 09:16 -- نوشته شده توسط Farzaneh
3. قدردانی
الله ابهي وصبح بخير تولد شما را باخبر شدم شما را لينك ميكنم واميدوارم در راه رفع شبهات با هم وطنان عزيز مان موفق باشيد به اميد سزبلندي هر چه بيشتر
03 بهمن 1386 ساعت 09:20 -- نوشته شده توسط جويا
4. قدردانی و مژده
بسیار بجاست پاسخهای شما عزیزان در مقابل ردیه ها... 
بدانید و آگاه باشید که بسیارند مسلمانانی مثل این حقیر که تشنه واقعیت باشند. 
و اقدامات زیبای شما و دوستان بهائیتان همانند شمعهائی است که این گمشدهء حقیر را در بیابان تاریک جهت حرکت به سمت سر منزل مقصود یاری میدهند.
14 بهمن 1386 ساعت 16:10 -- نوشته شده توسط مهدی
5. تشکر
ازوجودجوانانی غیوروازجان گذشتهای مانند شما درجامعه خوداحساس شادی می کنم موید باشید
15 تير 1387 ساعت 21:51 -- نوشته شده توسط عزت الله احمدیان
6. آقاي ميلاني
روشنفكري كه دريادداشت شمارهء 18ذكرخيرشان شده، آقاي عباس ميلاني هستند كه اخيراً پس ازدستگيري ياران عزيزايران،همين حقيقت را تكراركرده اند ودرسايت ها موجوداست.با تشكر
17 تير 1387 ساعت 08:15 -- نوشته شده توسط غنچه
7. حرفهای مهناز رئوفی در ایران پریروز
تذکرات کوتاه و ساده 
 
- حالا که کسی بهائی را حمایت نمی کند ولی در عوض یک بهایی مسلمان شده وضعیت بهتری دارد. پس چرا بهائی مسلمان نمی شود؟ آن هم در شرایطی که یک مسلمان اگر از دین برگردد مهدورالدم بوده و باید کشته شود در حالی که یک بهائی برگشته از دین تنها از یک جامعه کوچک و بی قدرت دینی طرد میشود و در عوض منافع یک شهروند عادی را خواهد داشت. آیا این دلیلی بر اعتقاد راسخ و ایمان کاملتر بهائیان بر خلاف آنچه که شما از کمبود و خلاء معنوی در بهائیت میگویید نیست!؟ 
- ادعای تجلی روح الهی در انسان مربوط به زمانهای قبل و از دوره منصور حلاج باب شده و چیز جدیدی نیست که البته ریشه در عرفان و شناخت خدا دارد و مفهوم خدا را تشریح می کند که آن را موجودیتی شامل تمام کائنات میداند نه مستقل از آنها و واحد. که شما آن را به شکلی سطحی یک ادعای غلط معرفی کردید. 
- اساساً فرق چندانی میان ادعای امامزمانی با نایب امام زمانی (از طرف رهبر ایران) نیست چون هر دو به یک قصد و انگیزه که آن هم سلطه و اداره امور پیروانشان است چنین ادعایی دارند. 
- در خصوص تناقض های مذاهب باید گفت که اسلام به دلیل قدمت و فاصله بیشتری که با دنیای مدرن امروز دارد از ایرادها و تناقض های به مراتب بیشتری نسبت به ادایان مابعد خود برخوردار است چنانکه یهود و مسیحی هم نواقصی نسبت به اسلام دارند. 
- بهاییان هرگز ادیان ماقبل خود را مورد توهین قرار نمیدهند اما مسلمانان ماقبل و مابعد را کافر و ضاله می نامند که این خلاف آزادی اندیشه و اعتقادات تلقی خواهد شد. 
- در خصوص همراهی بهائیان در اداره مملکت منابع موثقی هست که در جنگ با عراق شهدای بهائی داشته ایم هر چند که بهائیان کسی را نمی کشند و در مورد امیرعباس هویدا که پدربزرگش بهائی بوده همه میدانیم یازده سال دوران طلایی اقتصاد ایران را در کارنامه اش دارد و یا پزشک شاه بودن هم هرگز یک فعالیت سیاسی محسوب نمیگردد و تنها یک حرفه است. 
 
در مجموع به نظر میرسد که در مصاحبه اخیر روزنامه ایران مهناز تنها برای خوشآمد حکومت فعلی ایران حرفهایی را زده که هر خواننده منصفی بخشهایی از آن را رد کرده و آنچه که مربوط به تاریخ است را می پذیرد. 
 
لینک روزنامه 
www.iran-newspaper.com/1387/870607/html/rodarro.htm
10 شهريور 1387 ساعت 10:29 -- نوشته شده توسط پدرام رحیمی
8. تشكر
خيلي از زحمات شما متشكرم.
18 آبان 1387 ساعت 08:45 -- نوشته شده توسط جلال
9. تحقيق و تفكر كنيد
جماعت بهائیان تاکنون اندیشیده بودید که: 
- چرا مسلمانان همه ادیان دیگر را قبول دارند ولی بهائیت را دین من درآوردی میدانند؟ 
- چرا احکام بهائیت اینقدر شبیه اسلام است مثل: اذکارعربی وضو نماز قبله روزه حج قصاص بلوغ پاکی یا نجاست زکات عید فطر و ... درحالیکه دین هاي دیگر شباهتهاي شبيه هم را ندارد. 
- در بین اینهمه اقلیتهای مذهبی چرا آمریکا و اسرائیل فقط از بهائیت اینهمه دفاع می کنند.  
- آيا مي دانيد شعار جدايي دين از سياست (كه جزء اصول بهائيت است) شعار سرمايه داران دنيا نيز هست؟ 
پس خوب در مورد پیدایش بهائیت مطالعه کنید البته نه از کتب بهائیها.
09 آذر 1387 ساعت 07:00 -- نوشته شده توسط مهران
10. هشدار
تا دیر نشده بهتر نیست واقعا تحقیق کنیم ؟چون در آن صورت دیگر چاره از دست رود و امور از شست.
22 آذر 1387 ساعت 11:01 -- نوشته شده توسط هدی
11. بله!
بله دوستان عزیز! واقعاً همه باید تحقیق کنند. انسانی که تحقیق نکند به کمال نخواهد رسید. حضرت بهاءالله دستور داده اند چون دین تقلیدی نیست باید تحقیق کرد. ان شاءالله همه نفوس راجع به همهء ادیان تحقیق کنند تا دریابند که اساس همهء انها یکیست ولی فروع آنها مطابق تغییرات زمان عوض می شود، و به این علت باید به دین جدید ایمان آورد که همهء ادیان قبل در آن تجلی وحیات می یابند.ضمناً سؤالات دوستمان را در بارهء خود اسلام عزیز نیز می توان مطرح نمود.مثلاً چرا مسیحیان و یهودیان وزردشتیان و بودائیان و هندوان دین اسلام را قبول ندارند و آن را من درآوردی می دانند؟!راجع به تهمت های سیاسی هم که زده اید بد نیست به سایر مقالات همین سایت رجوع کنید وانصاف دهید که قلمتان درست نوشته یا نه! دوست حقیقی شما
28 آذر 1387 ساعت 08:51 -- نوشته شده توسط زهره
12. جوابيه
اولا شما كه گفته اي مطابق زمان دين جديد بايد عوض شود لطفا بفرمائيد كه چه مطلب جديدي را بهائيت به دنيا عرضه كرده كه اديان گذشته نياوردند؟ حتي شعار اتحاد را هم پيش از شما سعدي بيان كرده كه: بني آدم اعضاي يك پيكرند ... 
ثانيا چه كسي گفته كه اديان ديگر اسلام را دين الهي نمي دانند؟ گواه آن هم اينكه مي تواني از پيروان اديان ديگر به راحتي بپرسي بپرسي 
ثالثا چرا ما می گوییم بهائیت یک حزب سیاسی است نه یک دین الهی؟ 
با دو شعار بهائيان يعني "عدم دخالت در سياست و اطاعت از حكومت"، هر فردي كه بهائي شود از ميدان مبارزات آزاديخوانه خارج گرديده و به صف طرفداران ديكتاتوري حاكم مي پيوندد. 
بطور مثال: نشريه اخبار امري در تيرماه 1357 عكس روي جلد خويش را با ذوق زدگي به ديدار نمايندگان جامعه بهائي امريكاي جنوبي با "پينوشه" ديكتاتور شيلي اختصاص داد و در صفحه دوم نوشت: چندي قبل نمايندگان جامعه بهائي با حضرت رئيس جمهور آن كشور جناب پينوشه ملاقات كردند و حضرت پينوشه نمايندگان جامعه بهائي را با گرمي و خوشرويي پذيرفتند و درباره اهداف و مقاصد و خدمات بشر دوستانه جامعه بهائي صحبت كرده و آنها را ستودند و موفقيت جامعه بهائي را آرزو كردند و ... شماره 6 ص 1 و2 
سخنان ديكتاتور كشور لسوتو (در مركز آفريقا) بنام بي هنگ سيت سو در ملاقات جمعي از بهائيان:  
وقتي كه به پادشاه در مورد اصل وفاداري به حكومت مطالبي گفته شد، پادشاه در جواب گفت: اگر تمام جهان بهائي شوند، براي زمامداران و پادشاهان، حكومت بسيار آسان خواهد شد. اخبار امري سال 1351 ش5 ص152 
 
در صورتی که اولین اقدام انبیا’ الهی بعد از تبلیغ برپایی قسط و عدل است  
حال شما بگویید بعد از 160 سال ظهور باب و نبوت بهاء چه عدلی در کجای دنیا بوحود آمده یا حتی یک وجب از سرزمین مظلومان بوسیله تعالیم بهاء آزاد شده است؟ 
پس با توجه به مطالب فوق قبول کنید که بهائیت را در مقابل اسلام خود استعمارگران بوجود آورده و آنرا حتی نشر هم می دهند.
05 دي 1387 ساعت 12:24 -- نوشته شده توسط انسان ايراني
13. تحقیق و تفکر2
در باره این سئوال هم بیاندیشید: 
1-چرا بعضی ها این همه وقت و انرژی صرف دیانتی می کنند که آنرا من درآوردی می دانند؟ 
2- چرا مسیحیان همه ادیان قبل از خود را قبول دارند ولی حقانیت اسلام را نمی پذیرند؟ 
3- چرا از شباهت بین ادیان پی به وحدت اساس ادیان برده نمی شود؟ 
4- چرا در بین این همه اقلیت های مذهبی ، فقط بهائیان هستند که از حق ادامه تحصیل و بسیاری از حقوق دیگر محرومند؟ 
5- آیا می دانید تعالیم بهائی (و از جمله تساوی حقوق زن و مرد) خواسته بسیاری از دردمندان عالم و از جمله ایرانیان نیز هست؟
05 دي 1387 ساعت 19:08 -- نوشته شده توسط هدهد
14. انسان ايراني
اولا چه كسي گفته است مسيحيان اسلام را به عنوان دين الهي قبول ندارند؟ البته قبول داشتن يك دين دليل بر مسلمان شدن آنها نيست بلكه تنها آنرا يك دين شبيه اديان ديگر مي دانند نه اينكه آنرا خرافات و وهميات بدانند. براي اطمينان در اين مطلب مي توانيد از مسيحيان اطراف خود سئوال كنيد؟ از طرفي هم مي توانيد در مورد دين خود از مسلمين سئوال كنيد. البته اگر رويتان بشود و خجالت نكشيد؟ 
ثانيا اتفاقا از شباهت بين اديان مي توان به وحدت اديان پي برد به شرط آنكه وهميات و خرافات و تعصب بيجا را از آنها پاك كرد
08 دي 1387 ساعت 05:39 -- نوشته شده توسط انسان ايراني
15. بهائيت اهل تفكر و تحقيق
حال كه اينقدر بهائيت را اهل تفكر و تحقيق يافتم و با سيل پاسخهاي شما مواجه شدم لطفا به اين پرشها هم پاسخ دهيد: 
 
- قران می گوید: " و ما أرسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبّین لهم" (هر پیامبری را با زبان قوم خود فرستادیم..) با توجه به اینکه سید علی محمد اهل شيراز و حسینعلی بهاء اهل مازندران بوده چرا کتاب های خود را به زبان عربی به نگارش در آورده اند!؟ (کتاب اصلی بهاء اقدس و ایقان به زبان عربي است) 
- قران و پیامبر اسلام پیروان خود را از هرگونه "همنوع پرستی" منع كرده و سجده در برابر آنانرا شرک می داند . سفارش بهاء به نماز گزاردن پیروانش به سوی او ،چگونه توجیه می شود؟( اقدس بندهای 14،15 و 107 و نیز درس نوزده کتاب دروس الدیانه) حال آنکه تا کنون در هیچیک از شرایع الهی چنین بدعتی (همنوع پرستی و نماز گزاردن به سوی انسان) مرسوم نبوده و شرک محسوب می شده. آیا همین بدعت نیز مویّد ادعای الوهیت و خدائی توسط ایشان نبوده است؟ 
- ظاهرا پیروان بهائیت نیز می پذیرند که تشریع امری آسمانی و منبع آن وحی است و در انحصار خدا و انبیاء او می باشد ،اگر چنین است چرا این امر (ادامه تشریع) به بیت العدل واگذار شده است که ادعا می شود اعضای آن انتخابی هستند و هیچ الزام و تضمینی به آگاهی و اشراف و پیروی آنان از امور و دانش لاهوتی و ناسوتی نیست؟ 
- طبق عکس هاي بهائيان، بهاءالله خود دارای ریش و گیسوان بلندی بوده که تا روی شانه اش را می پوشانده در حالیکه او با بیان " لا تحلقوا روسکم...لا ینبغی ان یتجاوز عن حد الاذان" پیروانش را از اینکه موی سرشان از حد گوشها تجاوز کند ، برحذر می‌دارد؟ ( صفحه 313 گنجینه حدود و احکام)
08 دي 1387 ساعت 05:41 -- نوشته شده توسط انسان ايراني
16. تفاوت های دیانت اسلام و دیانت بهائی
از زمانی که دیانت مقدس بهائی را پذیرفته ام ، به بینشی بسیار ژرف تر از زمانیکه تنها اسلام را می شناختم ، دست یافتم. امیدوارم که روزی همه مسلمانان از این سرچشمه تازه وحی الهی سیراب شوند.  
 
تغییراتی که حضرت بهاء الله پیام آور عشق و دوستی و راستی برای بشریت این دوران به ارمغان آورده اند و من تا کنون یافته ام از این قرار است: 
1) در دیانت بهائی حکم نجاست افراد وجود ندارد. بهائیان هیچ فردی از افراد بشر را نجس نمی شمارند. 
 
2) در دیانت بهائی اشداء علی الکفار وجود ندارد بلکه فرموده اند عاشروا مع الادیان کلها بالروح و الریحان 
 
3) حضرت بهاء الله می فرمایند امروز انسان کسی است که به خدمت جمیع من علی الارض قیام نماید و این در حالیست که ادیان عتیقه تنها به خدمت به برادران و خواهران دینی خود تاکید می کردند. 
 
4) حضرت بهاء الله حکم جنگ و جدال و صفات سبعی را نهی فرمودند و به صفات انسانی و روحانی و رحمت و مروت امر کردند. در دیانت بهائی جهاد به معنای جنگ مذهبی وجود ندارد و بهائیان در طول تاریخ خود با صبر و استقامت و تلاشهای حقوقی موفق شده اند که حقوق خود را در جامعه جهانی بدست آورند. 
 
5) حقوق زنان در دیانت بهائی قابل مقایسه با سایر ادیان عتیقه نیست.  
 
6) در دیانت بهائی برای بسیاری از مسائل عصر حاضر پاسخها و توضیحات کافی آمده است. مسائلی که در زمان ادیان عتیقه مطرح نبوده است. 
 
7) دیانت بهائی در مورد روابط بین المللی و نظم جهانی صاحب طرح و برنامه ای مبتنی بر هدایات الهی است، در حالیکه ادیان عتیقه از این امر بی بهره اند ( زیرا در زمان آنها امکان طرح این موارد وجود نداشته است) 
 
8) مفاهیم اخلاقی در دیانت بهائی معنائی جدید یافته و با خصوصیات عصر حاضر منطبق است 
...... 
 
امیدوارم که دوست عزیزمان اندکی در این موارد تامل فرمایند و به علت گریز مردم در عصر حاضر از دین و دینداری پی ببرند و راه درمان بی دینی جامعه امروز را بیابند.
08 دي 1387 ساعت 22:06 -- نوشته شده توسط سیما
17. دعا
دعایی از حضرت عبدالبهاء: 
هُو اللّه ای خداوند مهربان به فرياد بيچارگان برس ای پاک يزدان بر اين اطفال يتيم رحم فرما ای خداوند بی نياز اين سيل شديد را قطع کن ای خالق جهانيان اين آتش افروخته را خاموش کن ای داد رس به فرياد يتيمان برس ای داور حقيقی مادران جگر خون را تسلّی ده ای رحمان رحيم بر چشم گريان و دل سوزان پدران رحم نما اين طوفان را ساکت کن و اين جنگ جهانگير را به صلح و آشتی مبدّل فرما توئی بينا و شنوا . ع ع
10 دي 1387 ساعت 04:04 -- نوشته شده توسط هومن
18. سیاست
در قران مجید است که امثال دوستمان مهران و انسان ایرانی اگر هر دلیل وآیه ای هم ببینند باز سر حرف و لجبازی خود هستند. با این حال از درگاه الهی نباید ناامید شد. دوست عزیز پاسخ شما در مقالات همین سایت آمده. مثلاً راجع به سیاست 
http://www.velvelehdarshahr31.info/content/view/115/  
کمی مهربان ومنصف شوید. 
خواهر شما
10 دي 1387 ساعت 04:32 -- نوشته شده توسط ساناز
19. توجه كنيد
نخست اينكه درمورد 4 سئوال مطرحه بنده هيچ پاسخي نفرموده ايد واما 
جناب سيما نكاتي درمورد مرقومه شما: 
1- در بهائيت تنها دشمنان بهائيت مشرك و نجس محسوب مي شوند و از آن جمله شيعيان هستند كه مشرك ناميده شده اند (رحيق مختوم ج1 ص595) 
2-از افتخارات اسلام اشداء علی الکفار و دشمنان خدا و مهرباني با همه خدا پرستان از همه اديان الهي است چه اينكه در قران همه انسانها برابرند و برتري با تقوا است 
در حاليكه جناب عبدالبها می‌فرمایند:سیاهان افریقائی در مقایسه با سیاهان آمریکائی گاوهایی در صورت بشر هستند!!‏(خطابات بزرگ، ص 119) 
3- در اسلام همه باهم برابرند چه سياه و چه سفيد و طبق احاديث اسلمي خدمت به خلق خدا بزرگترين پاداش الهي را دارد و بجز قوانين حقوق بشر دستوراتي هم براي حقوق حيوانات و گياهان دارداما در بهائيت: 
همسر شوقي افندي: مردم بطور كلي چون گله گوسفندند كه دسته جمعي بع بع مي‌كنند، مي‌چرند و حركت مي‌كنند.(آهنگ بديع سال1351 ش7و8 ص11) 
4-در اسلام بدترين چيز جنگ است ولي دفاع از معتقدات و نواميس با جان و شهادت از بهترين ارزشهاي اسلامي محسوب ميشود چه اينكه بهائيت تاكنون با "تلاشهاي حقوقي خود" حتي نتوانسته يك وجب از سرزمينهاي مظلومان را آزاد كند يا صلحي در جايي برپا كند 
5-ظلمي كه در بهائيت در قرن جديد به زنان مي شود با مكاتب ديگر قابل مقايسه نيست: 
-تفاوت بين مهريه دختران روستايي و شهري فرق گذاشته شده 
-ارث رسيدن املاك متوفي فقط به پسر بزرگتر  
-همچنين در اعضاي 9 نفره بيت العدل هيچگاه زنان جايي ندارند يعني در مقام مهم تصميم گيري ايشان ميشوند جنس دوم! 
6-هماهنگي و همخواني بهائيت با علوم روز!! 
سید علی محمد باب در صفحه 323 بیان فارسی می نویسد: استعمال تریاک، مسکرات و دارو حرام است! 
در کتاب (امر و خلق جلد سوّم ص ٨-٧) به نقل از بهاء الله آمده (ترک نکنید معالجه را هنگامیکه به آن احتیاج است و آنگاه که مزاجتان استقامت می کند معالجه را به سختی از خود برانید...در هنگام سلامتی از استفاده کردن دارو بپرهیزد و هرگاه نیاز شد آنرا بکار گیرید) 
7-روابط بين الملل ايشان هم از رابطه سرانشان با صهيونيسم و استعمارگران كاملا مشخص است: 
عبدالبهاء: خداوندا جرج پنجم پادشاه انگلستان را بتوفیقات رحمانی خویش تایید کن و سایه اش را بر این سرزمین ( فلسطین ) همیشگی و جاودانه دار ... به نقل از کتاب مکاتیب جلد 3 صفحه 347 
و اين ثنا خواني در حالي اتفاق افتاده كه ارتش متجاوز و اشغالگر بریتانیا جابرانه مسلمانان فلسطین را سرکوب و وطنشان را تحت اشغال خود در آورده بود و اين برخلاف روش انبياء الهي در دفاع از مظلومين است. 
8- قسمتي از اين مفاهيم اخلاقي جديد را نيز بيان كنيد 
ضمنا خدمت خانم ساناز عرض كنم اگر شما جوابي عاقلانه مرقوم فرمائيد قطعا هر عقل سليمي نيز آنرا خواهد پذيرفت
11 دي 1387 ساعت 11:50 -- نوشته شده توسط انسان ايراني
20. به مناسبت محرّم
لوحی از حضرت عبدالبهاء: 
هوالله، ای دوست عبدالبهاء، قدری در بلایای اولیاء سَلَف نظر نام. حضرت سیّد الشّهداء روحی لِشَهادَتِهِ الفِداء در دشت کربلا در دست اَعدا مَحصور گشته؛ حتّی آب گوارا را مضایقه داشتند. حنجر مبارک به خنجر ظلم بریده شد و جسدهای مطهر به خاک و خون آلوده گشت. سرهای بلند زینتِ رِماح شد و نفوس مقدسّی به تیغ جفا ریز ریز گردید. اموال به تاراج رفت و ارواح به مِعراج شتافت؛ مَخَدرّاتِ بی تقصیر اسیر عشایر و اقوام شد و اطفال معصوم پایمال سم ستوران گشت. ولی عاقبت این موهبت بود که آن حضرت به آن موفق گردید و این نحوست ابدی بود که یزید در آن مُستغرق گردید. پس معلوم شد که بلا در سبیل الهی عین عطاست و عذاب، عذبِ فُرات. و علیک التّحیّة و الثّناء ع ع
12 دي 1387 ساعت 19:56 -- نوشته شده توسط هومن
21. ببینید
http://www.velvelehdarshahr31.info/content/view/125/37/
14 دي 1387 ساعت 12:06 -- نوشته شده توسط جمشید
22. توبه نصوح
آفرين به نظرات و پاسخ انسان ايراني در كامنت بالا، بنده با افتخار عرض مي كنم بعد از تحقيق در تاريخ بهائيت و تحقيق در قرآن و احكام مترقي اسلامي، مدتي است كه توبه كرده‌ام و به دين مبين اسلام گرويده‌ام و زمينه ساز گرايش ديگر هم مسلكان خويش به اين آئين نيز شده‌ام كه خدا را شاكر هستم. 
از همه معتقدين به باب و بهاء نيز عاجزانه خواستار تحقيق و تفكر بيشتر در مورد دين خود هستم ولي نه بصورت متعصبانه چرا كه گرچه خود من ديگران را به تعصب كوركورانه متهم مي كردم اما متوجه شدم كه اين خود بنده بودم كه متعصب بودم و ديگران را متهم ميكردم 
خداوند همه را هدايت كند. انشاء‌الله
22 دي 1387 ساعت 05:28 -- نوشته شده توسط پيرو حق و حقيقت
23. توبه نصوح
خیلی احمقيد برايتان متاسفم تا در سراي باقي به شماها فريب خوردگان ثابت شود كه حق با كيست.
24 دي 1387 ساعت 09:04 -- نوشته شده توسط محمد
24. اندر پاسخ سوالات انسان ایرانی
جناب انشالله انسان ایرانی  
1- شرک یعنی مستور کردن و پوشاندن حقیقت لذا مشرک ان است که به حقانیت یک پیامبر اطلاع دارد ولی برای منافع مادی یا ارضاءامیال نفسانی ان را مستور می کند وبرعکس ان را برای مقلدین یا سایر افراد وانمود می کند .به اینچنین شخصی مشرک می گویند .لذا کلمه شرک بر هر غیر مومنی اطلاق نمی گردد. و علی الاصول لفظ مشرک در ادیان قبل دلالت بر معدود رهبرانی از ادیان ماقبل دیانت جدید دارد .که با علم به حقانیت ظهور جدید برای حفظ مقام اجتماعی و منافع مادی انرا انکار می نمودند.اما در اسلام از انجا که علما تبحر یافتند در زدن انگ و تکفیر و ستاندن باج وایجاد رعب این لفظ را هم به نیکی مصادره نموده و به قول خودشان به عوام کالانعام اینطور فهماندند که هر غیر مومنی مشرک است .و این باعث حیرانی پاره ای از مسلمین است که چرا جایی قران به اهل کتاب و موحدین احترام می گذارد و در جایی مشرکین را مورد قهر قرار میدهد و این از ان سبب است .حال تو خود باید بگویی که مشرکی یا خیر اما اگر مشرک نیستی مکر مورز که (مکروا و مکرالله والله خیرالماکرین ).انجا که گفته ای (در بهاییت تنها دشمنان بهاییت مشرک و نجس محسوب می شوند )وحال انکه نوشته شما نشان می دهد که شما حجتیه ای کهنه کاری هستید .ودر تمام کتب و نوشته جاتی که نام برده ای و جمله های ناقص و تحریف کرده ات را اورده ای به بیان رسا صدها بار صلا زده اند که حکم نجاست از کتاب محو شد و عاشروا مع الادیان بالروح والریحان. و محال هست که ندانسته مرتکب این خطا شده باشی.اری به زبان دیالوگ تو این از مصادیق شرک است اما نگران نباش ما مشرک را مطهر می دانیم  
2- در جمله دوم به اشدا علی الکفار افتخار نموده ای .اگر می شود گوشت را جلو بیاور تا اهسته مطلبی عرض کنم پدرم از برادر کوچکت بشنو دوره های و هوی کردن و معرکه گرفتن گذشته است .نگاهی به کامپیوترت بینداز .سیلی اهسته ای به گوش خودت بزن ببین بیداری ؟....عصر ارتباطات است ماه قبل بین خودمان بماند زنگ زدند که ننه ام موبایل خریده است.امروز مردم به اعمال شما نگاه می کنند نه به معرکه گرفتنها .اول کفار را برایت معنا کردم حال گیرم تو معتقدی هر غیر مسلمانی کافر است . می شود برای من بگویی اشدا علی الکفارت کجاست ؟. بر کدام کافر سخت گرفتی؟ بر کفار خیابان انقلاب؟ یا بر کفار شریعتی؟تا به حال ده ها هزار نفر از مسلمانان ایران که با نهایت امیدواری و اشتیاق انقلاب کردند اعدام شده اند .صدها هزار مسلمان عراقی و ایرانی در جبهه های نبرد حق علیه باطل شربت شهادت نوشیدند. ببین بر فرزندان افقانیم از رحمت تو و امثال تو در این کشور چه گذشته است و در این سی سال چه خون جگری خورده اند.بر ترک از این رحمت چه رفت بر خوزستانی چه گذشت بر کرد چه رفت و هر نقطه این وطن خونین .و هر میوه ای که چشم فرزندان وطنم هرگز ندید تو اشدا علی ا لکفارش کردی .هر معدنی یافتید برای کفار رفت نفت برای کفار رفت سرمایه برای کفار رفت بنده از طرف فرزندان گرسنه و درمانده وطنم میشود خواهش از حضرتت بکنم که حال قدری رحما علی الکفار باشید و اشدا بینهم 
3- (در اسلام همه با هم برابرند چه سیاه چه سفید) می شود یک نفر سواد دار برای این برادر مسلمان مومن من احادیث روایات و احکام برده داری را بخواند و از این برادر بپرسد رنگ این برده های بینوا چیست؟و مسلمانند یا کافرند؟ .(ان لاطائلاتی که به اسم نصوص و نوشته های بهائی اوردهای چون فکر کرده ای که دیگر کتابی در جامعه نگذاشته ایید که مشتتان باز شود و مردم را هم آنقدر احمق فرض کردهای که اگر ادرس بدهم انها می گویند حتما" صحیح است .این درک و دید شما را از زمانی که در ان زندگی می کنید می رساند نگاهی دوباره به اطرافت بیانداز و فرزند زمان خویشتن باش .و من فقط برای خوانندگان عزیز عرض می کنم که در پاره ای موارد که شبیه این جمله وجود دارد کلمات را چنان از جمله حذف کرده اند که معنای مورد نظر ایشان را برساند مثل اینکه از جمله زیر کلمه (معیوب ) را حذف کنند: باغ اصلا میوه ...نداشت.و این از کارهای کهنه و نخ نمای این قوم هست .لطف کنید و در اینترنت کتابها را مطالعه کنید یا بگویید تا اصل جمله را برایتان بگذارم. 
4- (بنده از قوانین این سایت اطلاع ندارم که تا چه اندازه امکان نوشتن دارم) لذا بحث را مختصر می کنم در دیانت بهائی دفاع مقدس است و لازم اما ابتدا باید جامعه سالم و باز باشد جراید ازاد باشند تا این اطمینان حاصل شود که این دفاع هست دوم ان جامعه ای باشد که رهبران و مردم بهترین افراد و سیستم را داشته باشند که تمام کمکها به دو طرف بکنند و مشکل را حل کنند کسی را کافر نبینند و دشمن نشمرند و همان قدر قلبشان برای فرزند طرف مقابل بتپد که برای فرزند خودش و راه کارها و سیستم لازم در اثار بهایی امده است. حال بگو ببینم برادر چند سرزمین را ازاد کرده ای غیر از عراق؟ 
5- روح من هم خبر نداشت که تو اینقدر مهربان و حساسی.در دیانت بهایی امر شده است که هر چه کمتر بهتر و حال فلسفه و حکمت این بماند برای بعد اما نهایتا 9 مثقال طلا یا نقره که ان هم باید نقدا داد حساب کنید که تفاوت چقدر است و این برادرجان به دختر شهری و دختر روستایی بودن نیست. از دید خو گرفته ات به همه چیز نگاه نکن اگر یک نفر در روستا ازدواج کرد نقره اگر همان نفر در شهر ازدواج کرد طلا و این جزء مقوله حقوق نیست .اما رسیدن املاک به پسر بزرگتر این هم از ان طرفندهای دیگر حجتیه ایت هست .املاک نیست و تنها منزل مسکونی و ان هم اگر متوفا وصیت ننوشته باشد.حال پدر من پنج پسر داشت و سکته کرد و وصیتی پیدا نشد این چه ظلمی به دخترها شده ؟ حال برادر مسلمان مومن تو که این چند مثقال طلای نقد داده شده اینقدر روح حساست را ازرده است بگو ببینم ان چند هزار سکه طلای عندالاستطاعه را هم ظلم می بینی یا خیر؟ و برای رفع این ظلم تا حالا چند بار شهید شده ای؟ویا زبانم لال ارث نصف دخترها را در اسلام ظلم محض می بینی یا اینکه فقط ان چند مثقال طلای نقره شده را نمی دانی کجای دلت بگذاری؟ هیچ فکر کردهای که چرا الرجال قوامون علی النساء؟ یا چرا اگر تو که چشمت کمی کم سو است و خواهرت که چشمانش مثل عقاب است دیدید که کسی مشتی به کسی زد در دادگاه خواهرت نصف تو دیده است؟ اما در مورد بیت العدل و معافیت عضویت زنان .این یک وظیفه است . در دیانت بهایی بهاییان در دمکراتیک ترین سیستم انتخاباتی جهان صالحترین و خبیرترین و کارامدترین را برای خدمت خوب دقت بفرما خد مت نه چون علمای اسلام ریاست و موقعیت و ثروت صرفا برای زمان پنج سال خدمت رایگان فقط برای خدمت به جامعه انتخاب می شوند .و پس از انتخاب حق امتناع ندارند .و چون فطرتا زنان اکثر بارهای یک خانواده را به دوش می کشند و وظیفه سنگین مدیریت خانواده و اطفال و تربیتشان بر دوش توانای ایشان است محض فضل ایشان را از این ثقل عظیم معاف فرموده اند نه اینکه نتوانند چه که زنان در این زمینه اگر برتری نداشته باشند کسری ندارند در همین جامعه مرد سالار صد سال قبل ایران که جامعه اسلامی اجازه حظور زن در منزل خودش هم در اطاقهای اصلی نمی داد پس از صعود حضرت عهبدالبها جامعه جهانی بهایی در نهایت شکوه برای مدتی توسط خواهرشان اداره می شد 
6- هر چند در این بیانات هم شگردتان را بکار گرفته اید ولی من متوجه نشدم با چه جیز مخالفید شما اگر تمام دنیا دلیل و برهان گردد.قادر به مشاهده نخواهید بود .گمان نمی کنم از انبیای الهی انسانی مهربانتر حلیم تر جذب کننده تر حکیم تر و انسان شناس تر بتوان یافت اما ایا جامعه زمانشان این سجایا را دیدند ؟ قابلیت ادراکش را داشتند؟ به زعم شما حضرت بهاءالله کاذب سیزده سال حظرت محمد در مکه چند نفر مومن شدند؟. به حضرت روح الله با انهمه محبت چند نفر ایمان اوردند؟.چرا ؟ چرا عده ای جانشان را در راه ایشان در حضورشان فدا می کنند. و عده ای دیگر چون شما به مخالفتشان و قتل خودشان و مومنینشان قیام میکنند؟ چون اعمال غیر انسانی که در زندگی مرتکب می شوندو ظلم و عداوت و شقاوت چشم روحانی و شامه معنوی ایشان را کور می کند و ایشان در تاریکی حرکت می کنند. اعمال خیر انجام بده حق الناس را بجای ار و خانه های خدا قلوب رنج کشیدگان را زیارت کن و با چشم انصاف در این ایه که در هر خانه ای برای چشم زخم گذاشته اید نظر کن.. حظرت می فرمایند ( و ان یکاد الذین کفروا لیزلقنک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو اللا ذکر للعالمین )علمای ادیان قبل در مکه با گوشه های چشم نگاه غضب الود به حضرت میکردند و می گفتند واقعا که دیوانه است . در حضور خدای خودت تفکر کن و بگو چرا سمیه ها بلال ها ابوذرها این همه زیبایی بزرگی جلال وروحانیت می دیدند و ابوالحکمها و علمای با سواد و رهبران مذهبی دیوانه ای بیش نمی دیدند ؟ بقیه مطلب برای فرصتی دیگر خدا یار نگهدارت باد
29 بهمن 1387 ساعت 17:16 -- نوشته شده توسط خاک پای ایرانی
25. در جواب سوال انسان ایرانی شماره 15
برادر انـــــسان ایرانی { و ما ارسلنا من رسول اللا بلسان قومه لیبین لهم } این بیان- حق لا ریب فیه-اما ایا من می توانم از خودم بپرسم پس این اخوندها و این برادر انسان ایرانی چرا اینهمه قران قران می کنند ؟ و دارم فکر می کنم که پس اسلام چه ربطی به ایران دارد؟ چه ربطی به افریقا دارد؟ چه ربطی به اروپا دارد ؟. چگونه یک دیانت که ادعا می کند که حتما پیامبر باید به زبان قومش صحبت کند . ادعا می کند که دیانتش کا مل و برای همه جهان و همه زمانها است ؟و خاتم النبیین.؟ پس ایا نمی شود نتیجه گرفت که پیامبر اسلام فقط برای قوم عرب بود ؟ وحمله به کشورهای دیگر نه به دستور حق و صدور دین بلکه بخاطر تاراج ثروت ملل دیگر بوده است ؟.برادر لطفا جواب مرا بده که چه ربطی بین تو و پیامبری با زبان عربی است و بعد من در نوبتی دیگر برای شما که با عربی بودن تمام کتب مرجع مذهبت و یک کلمه فارسی صحبت نکردن پیامبر و ائمه اطهار مشکلی نداری و با نزول هزاران لوح به زبان فارسی وراهنمائی ها و بیانات وتبئینات یک صد ساله هیاکل مقدسه دیانت بهائی به زبان فارسی با نزول یک کتاب به عربی مشکل دارید برایت علت نزول این کتاب به عربی را توضیح خواهم داد و اگر مشکلی داشتی از دوستان بهاییت بپرس یا در همینجا بگذار تا انشاالله همراه با بقییه سوالاتت جواب تقدیم کنم .
30 بهمن 1387 ساعت 23:09 -- نوشته شده توسط خاک پای ایــــــــرانی
26. باز هم جواب 1
نخست انکه کسانی که دست پرورده انگلیس و اسرائیل هستن نمی توانند خاک پای ایرانی جماعت گردند 
جوابهایت هم پر از گزافه گوی و سفسطه گری و طومار نویسی بود ولی بازهم بی پاسخ نگذاشتمت: 
1- ابتدا یاد بگبر که معنی شرک یعنی شریک برای خدا قائل شدن؛ حال از نوع جوابیه ات را بنویس 
2-میخواهی خودت را و بهائیت را خیلی قرن بیستمی نشان دهی!! بهتر است بروی برای متفکرین و محققین معلوم کنی که چرا بها فقط در بین محارم فقط ازدواج با زن پدر را حرام اعلام کرده یا مثلا چرا جناب باب داشتن بیش از 19 کتاب را حرام اعلام کرده بود و ... 
اما در مورد آیه ای که خواستی شبه ای به ان وارد کنی بدان و آگاه باش که منظور از کفار در قران دشمنان خداوند است که مصداف کنونی ان صهیونیسم بین الملل و جیره خواران آنست 
3-در اسلام هیچ قانون برده داری وجود نداشته و ندارد و این از افتخارات اسلام و پیامبر اسلام است که یرده داری را حرام و آزاد کردن برده ها را عملی مستحب شمرده و حتی این کار را بجای پرداخت نقدی کفاره قرار داده مانند کفاره روزه نگرفتن 
ضمنا موذن معروف پیامبر یعنی بلال هم برده آزاد شده بوده است 
4-ما ادعا نکردیم که امام زمان آمده که بخواهیم نقطه ای را آزاد کنیم، بلکه این شماها هستید که مدعی ظهور قائم و قیام کننده و منجی انسانهای ستمدیده هستید. پس بیایید برای یکبار هم که شده ثابت کنید که یک نقطه از سرزمین مظلومان را از دست ظالمان آزاد کردید 
5-نخست انکه شما ادعا کردید که تساوی حقوق زن و مرد نه ما ، پس بهتر است توپ زا به زمین دیگری نندازی! 
دوم اینکه تفاوت همان چند مثقال طلا و نقره هم تبعیض محسوب میشود 
و اینکه پرسیده ای کجا ارث قفط به پسران میرسد : گنجینه احکام خاوری صفحه 100 به نقل از لوح عبدالبهاء 
میبینی که من از تو به احکام شما اگاه ترم 
اما در مورد بیت العدل ، این جواب شما تکراری است چرا که در همه شعارهای تبلبغاتی زنان با مردان حق مساوی دارند ولی در زمان انتخابات میشوند شهروند درجه دوم!!! 
6- باید هم برای مابقی سئوالات یک وقت دیگری بگذاری چرا که هیچ پاسخی نداشته و ندارید
08 فروردين 1388 ساعت 23:01 -- نوشته شده توسط انسان ایرانی

نوشتن نظر
نام :
ايميل :
وب سايت :
عنوان :
نظر :

Powered by AkoComment
 
قبل >